تبليغاتX
خوانا
شعر كلاسيك.شعر مدرن ( نيمايي .سپيد.حجم.پسامدرن. )
زخم سیاه تازیانه

بر شانه های برف شکفته است

و باد بی هراس می گذرد

شتاب باریدن دارد برف

وقتی که فرود می اید بر سنگ فرش

و سپیدی را از تن سپیدار ها باز می ستاند

در لحظه ای که سپیدار ها دار می شوند

و دانه های برف

پر می زنند در پرندگان آواره

وقتی که آشیانه ها

خالی را در برف پرواز می کنند

                                                           (از کتاب ذهن آبی نیلوفر )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 15:17  توسط ايرج خالصي  | 
(۱)

هر واج واژه هایش

 تفسیر عشق من بود

باید صبور بودن

تدبیر عشق من بود

(۲)

دریای بی کرانم

در اوج بی قراری

ای عشق ای یگانه

با تو قرار دارم

(۳)

باز مرا می برد

تا به کجا این نسیم

موج سوار دلم

کشتی بی بادبان

(۳)

جان پر از بهار من

از تو شکوفا شده است

ای دمن پر از چمن

بنفشه زار گشته ام

                   

 

                                             از کتاب " ترانه های کوتاه زمینی"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 18:28  توسط ايرج خالصي  | 

باز یاد کربلا، کرده دلم
وه چه غوغائی به پا کرده دلم
یا حسین گویان، همه پژواک دل
کربلا گردیده پوم و تاک دل
بوی خاک کربلا دارد نسیم
عطر گل بر خاک می بارد نسیم
کربلا بوی شهادت می دهد
چشم را با اشک عادت می دهد
کربلا، دارالبکاء، انبیاست
آسمان کربلا، رنگ خداست
کربلا، یادآور راه حسین
کربلا، خون گلوگاه حسین
این گلو از پرنیان نازک تر است
بوسه گاه، بوسه ی پیغمبر است
کربلا، یعنی تن بی سر حسین
آن سر نورانی اطهر حسین
شمر، قصد جان ایمان کرده بود
وه چه قصدی، نامسلمان کرده بود!!
جوشن بیداد، بر تن کرده بود
آسمان را، در فلاخن کرده بود
تیغ در کف، زنگی مستی شده
ترجمان واژه ی، پستی شده
خشمگین، خنجر برآن حنجر نهاد
تیغ کین، بر حلق پیغمبر نهاد
چشم پیغمبر به خنجر خیره شد
آسمان از زخم خنجر تیره شد
قلب پیغمبر ز خنجر ریش شد
جان زهرایش پر از تشویش شد
کربلا از تشنگی دم می زند
صد شرر، بر جان آدم می زند
کربلا تن های صد چاک شهید
کربلا جان های بی باک شهید
کربلا مشک علمدار حسین
یاور و یار، وفادار حسین
کربلا معنای ایثار حسین
خون دستان علمدار حسین
کربلا فریاد خشم زینب است
کربلا در آتش از، هرم تب است
کربلا چاک گلوی اصغر است
سوگوار حجله گاه اکبر است
کربلا سرهای از تن ها جدا
نیزه های رفته تا عرش خدا
کربلا خاکستر سرد تنور
میزبان شاخه ی زیبای نور
خانه ی خولی چه نورانی شده؟
آه خورشید است، زندانی شده!!
نور،‌ امشب، از تنور تابیده است
این سر بی تن، کجا خوابیده است
کربلا بوی شهادت، بوی خون
بوی عطر، لاله های واژگون
کربلا یادآور، آه علی
گله های در دل چاه علی
کربلا بغض گلوی ذوالفقار
های های گریه در، شبهای تار
کربلا خلق خدا خوی حسین
بوی سرخ کربلا، بوی حسین
کربلا معنای آزادی شده
تا ابد این واژه را، نادی شده
خونبهایش خون زیبای حسین
بانگ (هل من ناصر) نای حسین



+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 20:14  توسط ايرج خالصي  | 

دوست

مرا تار و مرا پود است چون دوست

تمام هستی ام نقش رخ اوست

چو می رنجد دل یار من از هیچ

ومن هم از دل و جان دارمش دوست

نمی گویم به او نازک تر از گل

ویا بالای چشمان تو ابرو ست

مرا آن دم که با یار است دیدار

نمی گنجد دل دیوانه در پوست

وگر یک لحظه در منظر نباشد

تمام سینه ام فریاد او، اوست

دلم عاشق ترین دل های عالم

و او زیبا ترین بی های و بی هوست

فضای آینه تصویرت ای جان

خدای واژه ها تفسیرت ای دوست

                                                          از کتاب " عاشقانه ها " سروده ی ایرج خالصی.

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 14:9  توسط ايرج خالصي  | 

پیچک

پیچک ، پیچ ، پیج

پیچیده دور پایم

پیج ، پیچ ، پیچک

پیچیده بر دست هایم

پیچک پیچ پیچ

پیچیده بر نایم

قفلی شده است

بر لب هایم

اما من

با بلور نگاهم، می گشایم

پیچک را از نایم

از لبهایم

از دست هایم

از پایم.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 15:32  توسط ايرج خالصي  |